a
لیلی و مجنون


لیلی و مجنون

قلب من

هر ڪس هر جا ڪه دلش می خواهد، بایستـــــد !
اما مـــــטּ...
به ڪسی اجازه اینڪه به جاﮮ تـــــو در قلب مــטּ بنشیند را
نخواهـــــم داد....
قلـــــــــــــب مــــــــטּ،
،فقــــــــط جـــــاﮮ توســــــــت




تاريخ چهارشنبه ششم آذر 1392سـاعت 12:7 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
برگرد

چه کار کردي ؟؟

چه کردی با من؟...

میخواهم بنویسم...

اما از چه ؟ از کی ؟ و برای چی؟...

وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

اما برای شنیدن چه کلامی؟...

می خواهم بنویسم...

از تو....

از این نیامدن و قصد رفتن کردنت....

می خواهم بنویسم اما دستهایم می لرزد...

چه کردی با من؟...

چه خواستم ز تو که دریغ میکنی؟

چه خواستی که نکردم؟...

غم نبودنت به جانم نیشتر میزند ...

اما درمانی نیست که به مقابلش روم...

آخر تو تنها امید بودی ... تنها دعای شبانه ام


تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1392سـاعت 18:17 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
دلتنگتم

کم نبودند نگاههایی که محو من شدند

.....


ولی من هیچکدام را پاسخ ندادم

.......



آخر میدانی .......



من هنوز هم محو چشمانت هستم نازنینم

.......

 

 

 

 

 

 

 

هنوز هم به زیبایی نگاهت نگاهی ندیده ام ....

 

ناراحتدلم برای تمام نگاههایت تنگ شده است .... کاش هنوز کنارم بودی نگران


تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392سـاعت 17:32 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
حرمت دوستت دارم.


دوستت دارم...

دوستت دارم!

  دوستت دارم...

دیگر ارزشیـــ ندارد...

دیگر نمیتوان به این جمله اعتماد کرد...

چون عادیــ شده است.راستو و دروغشــ را نمیتوان تشخیص داد.

.

مسئله اینجا تمام نمشود

.مهم ترین نگرانی وقتی است که

میخواهی به کسی از ته دل بگویی دوستت دارم

میگویی ولی

افسوس که مانند ندای چوپان دروغگو به نظر میرسد,

با این تفاوت که تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری که 

ندای دروغشان همه چیز را خراب کرده اند.

و افسوس...

.

.

.

که حرمت دوستتــــ دارمـــ را شکسته اند..


(این متن نوشته خودم هستش خوشحال میشم نظر بدین)

تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392سـاعت 19:9 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
دعایم کنین



از هيچكس انتظاری‌ ندارم
فقط
اگر شد!
در اين هجوم سرد تنهايی‌
در اين طوفان تاريكی‌
در اين شب
كه دارد ذره ذره در من رخنه ميكند
برای‌ اين سرگردان
كوچه های‌ شهر
برای‌ اين دل
آرامش آرزو كنيد...!
ديگر از هيچكس انتظاری‌ ندارم...

تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392سـاعت 19:2 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
جدایی


 

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی ، دگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند


همیشه به خاطر بدی هاش بخشیدمش.. اما به خاطر بی ارزش کردن خوبی هام نمی بخشمش


 به مانند شیشه شکستنم آسان بود ، ولی.... دیگر به من دست نزن این بار زخمیت خواهم کرد


 چیزی که میرود، بگذار برود.

چیزی که به التماس الوده شود، بهتر است که نباشد

حتی اگر رفاقت باشد


 دلم را اشتباهي بردي ! فراموش کن ...! حتي براي دادنش هم برنگرد! از آن هم گذشتم


   یــــاد آور سوره ی توبـــــــــه ای برایم ! بی بســــم الله آمدی و به توبـــــــه کردنم انداختــــــــــــــی.


تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392سـاعت 18:55 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
دوستت دارم



«دوستت دارم» هایت را به کسی نگو

 

نگه دار برای خودم

 

من جانم را برای شنیدنش

 

کنار گذاشته ام!

تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1392سـاعت 13:50 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
دوست دارم


دوسـت دارم بارها مـزه ی لـبانت را بچـشم !
طـعم تلخی دارد !
اما هـمین که با شـیرینی لبانم حـل میشود دلنشین است . . .
چـشمانت را دوست دارم
چـشمانی که به رنـگ عـمق شـب است
و این شـب چـقدر مـرا آرام میکند !
صـدای مـردانه ات دلم را میلرزاند
گوش هایم همیشه به انتظار شنیدن حرف هایت می نشیند . . .
دسـتان بزرگ و قوی ات
مـرا یاد یک واژه می اندازد
و آن هم ” امـنیت ” است . . .
آآغـوشت همچون دریـایی پـر تلاطم است
و مـن
چـقدر غـرق شدن در این دریـا را دوست دارم . . . !
تـ ـو فـقط مـرد من بـمان
و مـن
هـم قـول میدهم تا ابـد
بـانوی تـمام لحظاتت باشم . . .

تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1392سـاعت 23:14 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
تقصیر


تقصیر تو بود اگر من عاشق شدم تقصیر تو بود اگر دوستت داشتم تقصیر تو بود

 

اگر من تنهام تقصیر تو است چون من به خاطر تو پشت پا به همه ی دنیا زدم

 

من خسته دل ساده حالا باید اینجوری بار تنهایی رو بکشم.

تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1392سـاعت 16:51 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
عشق یعنی...

عشق یعنی:
وقتی ازت پرسیدن
چه نسبتی باهاش داری؟
سرت رو بالا بگیری و شجاعانـه بگی:
” عشقمه ” میفهمی ؟



تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1392سـاعت 16:12 نويسنده عاشق و معشوق| |
i413141_11.gif (242×58)
De$ign: ♠ مونــ❤ـــا♣